۳ مطلب با موضوع «تمرین ترجمه :: عربی / ادبی» ثبت شده است

کمی زمان به من بده

قبل از حرف اصلی: تو چند روز گذشته بحث در مورد ترجمه‌ی شعر نسبتا زیاد بود و مثل اینکه قراره بیشتر هم بشه. این شد که هوایی شدم یکی از تمرین‌های قدیمی‌ام رو اینجا بذارم. لازم به ذکره قبلا این ترجمه رو توی صفحه‌ی اینستاگرامم گذاشته بودم، اما از اونجایی که نشونه‌ای دال بر اینکه دوستان اونجا، این وبلاگ رو می‌خونن ندیدم، به نظرم اومد برای این فضا جدیده. 

شعر زیر بخشی از یکی از قصاید کتاب «أحبکِ أحبکِ والبقیة تأتی ...» سروده‌ی نزار قبانی هست، البته عنوان این مطلب اسم اصلی شعر نیست. 

حرف اصلی:

أعطینی وقتاً..

کی أستقبل هذا الحب الآتی من غیر استئذان

أعطینی وقتاً..

کی أتذکر هذا الوجه الطالع من شجر النسیان

أعطینی وقتاً..

کی أتجنب هذا الحب الواقف فی نصف الشریان

أعطینی وقتاً..

حتى أعرف ما اسمک..

حتى أعرف ما اسمی..

حتى أعرف أین ولدت،

وأین أموت،

وکیف سأبعث عصفوراً بین الأجفان

أعطینی وقتاً..

حتى أدرس حال الریح،

وحال الموج،

وأدرس خارطة الخلجان..

***

یا امرأةً تسکن فی الآتی..

یا حب الفلفل والرمان..

أعطینی وطناً ینسینی کل الأوطان

أعطینی وقتاً..

کی أتفادى هذا الوجه الأندلسی، وهذا الصوت الأندلسی، وهذا الموت الأندلسی..

وهذا الحزن القادم من کل مکان..

أعطینی وقتاً یا سیدتی

کی أتنبأ بالطوفان..
ترجمه:

کمی زمان به من بده...
تا بتوانم از این عشقی که بی اجازه آمده استقبال کنم
کمی زمان به من بده...
تا این چهره ای که از پشت درخت فراموشی طلوع کرده را به خاطر بیاروم
کمی زمان به من بده...
تا این عشقی را که در میانه ی شاهرگم ایستاده، از خود دور کنم
فرصتی بده...
تا نامت را بدانم...
تا نام خودم را بدانم...
و به یاد بیاروم کجا به دنیا آمده ام،
و کجا می میرم،
و چگونه گنجشکی را از میان پلکهایم به پرواز در آورم
کمی زمان به من بده...
تا ببینم وضعیت باد
و موج
و خلیج های لبنان چطور است... ‌

‌ * * *

بانویی که لا به لای آینده ام جا خوش کرده ای...
دانه ی فلفل و انار...
سرزمینی به من بده، که تمامی کشور ها را از خاطرم ببرد
کمی زمان به من بده...
تا از این چهره ی اندلسی، از این آوای اندلسی، و از این مرگ اندلسی دور شوم...
و از این غمى که از هر گوشه ای به من رو می کند...
فرصتی بده بانو
که این طوفان را پیش بینی کنم... [...]

  • حوراء
  • شنبه ۳۱ تیر ۹۶

فصل گریه

[...] وما بین فصل الخریف، وفصل الشتاء

هنالک فصل أسمیه فصل البکاء [...]

نزار قبانی

 

و میان فصل پاییز، و فصل زمستان

فصلی است که آن را فصل گریه می‌نامم

 

پی نوشت 1: خیلی دلم می‌خواد شعرهای نزار قبانی بدون سانسور منتشر بشه. چند سال پیش سه تا از آثارش رو از بخش عربی نمایشگاه بین المللی گرفتم. نمی‌دونم محرک این نوشته‌ها چی بوده و چه اسمی روش میذارن؟ غریزه، احساس یا عشق؟ ولی من از خوندن شعرهاش و توصیفات نابش واقعا لذت می‌برم. 

پی نوشت 2: احتمالا ترجمه‌ی کامل این شعر رو  هفته آینده می‌ذارم.

  • حوراء
  • پنجشنبه ۲۴ فروردين ۹۶

تمرین ترجمه 1

امشب توی یکی از گروهای ترجمه‌ی تلگرام ، برای تمرین ترجمه، این شعر از نزار قبانی رو گذاشته بودن:

حبُّکِ یا عمیقة العینین

تَطرّفٌ

تَصوّفٌ

عبادة

حبُّکِ مثل الموت والولادة

صَعبٌ بأن یُعاد مرَّتین

               * نزار قبانی

 

من این ترجمه رو فرستادم:

عشق تو ای آینه چشم

پارسایی و تصوف و عبادت است

عشق تو چون مرگ و تولد است

به سختی می‌توان بار دیگر آن را تکرار کرد. 

مدیر گروه، ضمن فرستادن علامت تشویق، گفتند که خط اول رو به این صورت اصلاح کنم: ای آنکه چشمان ژرف / نافذ داری.

اصلاح نکردم، خوشحال می‌شم اگه پیشنهادی دارید بفرمایید تا اینجا اصلاحش کنم. راستی سپید نویسی هم توی ترجمه رعایت نشده که همون موقع درستش می‌کنم.

  • حوراء
  • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵