۳ مطلب با موضوع «حرف از ادبیات» ثبت شده است

به درویشی و خرسندی

به مناسبت سال‌مرگ محمود درویش (2008-1941)

عبده وازن: وقتی در رام‌الله هستی، آیا احساس می‌کنی واقعا در وطنت، فلسطین، هستی؟ وطنت به قطعه زمینی در درونت، شعرت و حافظه‌ات تبدیل شده است؟

محمود درویش: احساس و زبانم بسیار شرمنده است. خیلی احساس در ـ وطن ـ بودن نمی‌کنم. احساس می‌کنم در زندان بزرگی هستم که در سرزمین و وطنم ساخته شده است و، گویی، از تبعیدگاهم رهایی نیافته‌ام. آن‌کس که در تبعیدگاه، وطن را به‌همراه داشت، اکنون تبعیدگاه را در وطن با خود دارد. حد و مرزها بین دو مفهوم «وطن» و «تبعیدگاه» واقعاً در هم آمیخته است. آزادی نیز، هم شکننده است و هم بسیار زیباست. باید در اسارت آن باقی بمانیم. در این اسارت، در اسارت آزادی، می‌توانیم آزاد شویم. 

این مجاز و استعاره بسیار است و مرز میان اشیا، بسیار درهم‌تنیده است. گاهی به مرز یک معنا نمی‌رسی و گاهی نیز به جست‌وجوی یک معنا می‌روی و نمی‌یابی. اما مهم این است که وطن را از دست و خیال‌مان بر زمین نگذاریم. تلاش‌های زیادی صورت گرفت تا بین ما و این سرزمین فاصله ایجاد شود. اسرائیلی‌ها دیوارها را فقط بین ما و خودشان استوار نمی‌کنند بلکه آن را بین ما و خودمان، بین ما و وجودمان می‌سازند. اما آن‌ها به ساخت حصارهای دیگری هم نیاز دارند: بین تاریخ و خرافه، بین واقعیت و اسطوره؛ و این کاری است که آن‌ها انجام نمی‌دهند. آن‌ها پشت اسطوره‌ای مسلح به کلاهک‌های هسته‌ای پنهان شده‌اند. هیچ اسطوره‌ای در تاریخ سراغ نداریم که با این اسلحۀ مرگ‌بار مسلح شده باشد.


 هر روز زاده می‌شوم؛ گفت‌وگو با محمود درویش و گزیدۀ اشعارش. مؤلف: عبده وازن. مترجم: محمد حزبایی‌زاده. نشر فرهنگ جاوید. 

 

  • حورا رضایی
  • جمعه ۱۹ مرداد ۹۷

جنی فواز الحسن: انسان عنصر بارآور رمانم

دارم مصاحبه‌ی الجزیره با جنی فواز الحسن، نویسنده‌ی جوان لبنانی رو می‌خونم و دوباره اون حس مزخرف اومده سراغم. همون حسی که با دیدن افراد موفق تموم وجودم رو پر می‌کنه. نمی‌دونم حسادته، رشکه یا دلخوری، شاید هم ترکیبی از هرسه باشه. 
جنی فواز الحسن سال 1985 در لبنان متولد شده، تحصیلاتش لیسانس ادبیات انگلیسی هست و فعالیتش در زمینه‌ی روزنامه‌نگاری و ترجمه رو از سال 2009 شروع کرده. از آثار موفقش می‌شه به رمان‌های «أنا، هی والأخریات» و «طابق 99» اشاره کرد که به ترتیب در سال‌های 2013 و 2015 در لیست آثار برگزیده‌ی بوکر عربی قرار گرفتند. البته هیچ کدوم برنده‌ی بوکر نشدند، اما در سال 2009 رمان «رغبات محرمة» جایزه‌ی سالانه‌ی سیمون الحایک لبنان رو برده. 
به قول مصاحبه کننده، نویسندگی رو تو زمینه‌های مختلف شعر، ترجمه، داستان کوتاه و رمان امتحان کرده اما خودش فکر می‌کنه با وجود دشواری‌های رمان‌نویسی، در این زمینه موفق‌تره. 
در ادامه هم به این موضوع اشاره می‌شه که بیشتر نویسندگان زن با استفاده از موضوعات مربوط به جنس زن و مشکلاتش و تابوشکنی در این زمینه به نام و نانی رسیدند اما جنی الحسن چنین نکرده. خودش میگه این قضیه براش یه موضوع طبیعی مثل باقی موضوعات زندگی هستش، هیچ وقت نادیده‌اش نمی‌گیره ولی به عنوان موضوع اصلی هم بهش نمی‌پردازه. 
و در نهایت اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد عنوان مصاحبه بود. انسان عنصر بارآور رمانم 
پی‌نوشت: لحنم حسودانه بود یا بله؟

 

  • حورا رضایی
  • دوشنبه ۲۲ آبان ۹۶

ذوالوجهین

کتاب قبلی که روش کار می‌کردم در مورد علوم بلاغی بود و من رو با چند تا اثر قوی بلاغت فارسی آشنا کرد و بعضی از مباحث بلاغت برام تکرار شد.

یکی از مباحثی که برام جالب بود «المحتمل للضدین» یا «ذوالوجهین» بود. شاعر با استفاده از این صنعت مدح و هجو رو با هم توی یک بیت به کار می‌بره. این قسمت رو از کتاب حدایق السحر اثر رشید الدین وطواط می‌نویسم:

جراب الدّوله در کتاب خویش می‌آرذ کی درزی یک جشم عمرو نام یکی از ظرفاء اهل فضل را کفت که اکر مرا قبای دوزی کی کس ندانذ کی قباست یا جبّه من ترا بیتی کویم کی کس ندانذ کی مدحست یا هجو عمرو آن قبا را بدوخت مرد ظریف نیز آن بیت بکفت، شعر:

خاط لی عَمْروٌ قبا               لیتَ عینیه سوا[1]

درین بیت هردوجشم عمرو را یکسان خواسته است کی کس نذاند کی در بینائی یکسان خواسته یا در کوری و هردو معنی را محتمل است.

پی نوشت: کتاب به سبک نویسندگان قرن 6 هجری نوشته شده، به همین خاطر با فارسی معیار ما فرق داره.

 


[1] عمرو قبایی برای من دوخت، کاش هر دو چشمش مانند همدیگر شود (م)

  • حورا رضایی
  • سه شنبه ۲ خرداد ۹۶