۹ مطلب با موضوع «حرف‌هایی برای خودم» ثبت شده است

ناخوشیِ خوشی‌ها

یه خورده صمیمی‌ترها متوجه می‌شن که سال ۹۱ زهرش رو به کل زندگی‌ام ریخته؛ البته انگشت‌شمارن کسایی که چون‌وچراش رو بدونن. همونا هم بیشتر به قسمت رمانتیک ماجرا نگاه می‌کردن و بدون کنار هم چیدن شرایط کلی اون موقع به نظرشون می‌اومد که خب حالا خیلی هم نباید مته به خشخاش گذاشت.

حالِ اون موقع‌هام مثل یه نقطۀ جوهر بود، نه رنگی‌رنگی، نه مشکی، توسی بدرنگ. کم‌کم لکه شد، بزرگ شد، اندازه‌ای که کل انرژی و امید ۹۱ و ۹۲ رو گرفت و یه جاهایی به چند سال بعد هم جوهر پس داد. 
کم‌کم فهمیدم عین این جوهرهای شوخیه و هرچی کمتر تو گذشته 
بمونم لکه کوچک‌تر می‌شه، مثل اون دختره تو فروزن که هرچی شادتر می‌شد قدرت انجمادش کمتر می‌شد؛ اما تو روزای شاد همیشه ته دلم می‌گفتم باید الآن می‌بود، توی این روز لعنتی که رو ابرا راه می‌رم، باید می‌بود. تقریبا پذیرفتم که زندگی روزای ناخوشی رو واسه هرکسی یه جور رو می‌کنه  و هرکسی یه جور باهاش کنار می‌آد؛ ولی این روزای شاد....

انقدر آسمون ریسمون بافتم که بگم روزای خوب سخت‌تره، که تنهایی تو این روزا بیشتر به چشم می‌آد، که نه می‌شه از ناخوشی فرار کرد نه از خوشی.

  • حورا رضایی
  • يكشنبه ۳ تیر ۹۷

آدما وقتایی که عاشق می‌شن زیبا می‌شن

جمعه علاوه بر دوستان وبلاگ‌نویس، چندتا از دوستان دوران کارشناسی رو هم دیدم؛ دوستانی که چهار یا پنج سالی ندیده بودمشون. همگی به اتفاق می‌گفتن اصلا تغییر نکردی (البته پر واضحه منظورشون تغییر ظاهری بود، چون خیلی زمان کمی رو پیششون بودم). یکی از بچه‌ها بعد از اینکه از کاروبارم سراغ‌جو شد، پرسید ازدواج کردی یا نه؟ گفتم نه خدا رو شکر؛ باتعجب پرسید خدا رو شکر؟ گفتم آره دیگه، با این وضعیت باید خدا رو شکر کرد.

این دو سه روز دارم به این فکر می‌کنم چرا درست نگفتم عاشق نشدم که ازدواج کنم؟ نه که بترسم، یا خجالت بکشم. انگار ناراحت بودم که هنوز چنین نعمتی نصیبم نشده. 

راست می‌گفتن، من چهره‌ام فرق نکرده. من هنوز عاشق نشدم.

  • حورا رضایی
  • دوشنبه ۱۷ ارديبهشت ۹۷

تکرار بازی تو مرحلۀ قبل

چند وقت پیش که رفته بودم تو گروه ترجمه، یه مسابقۀ ترجمه گذاشته بودن که واقعا ساده بود، منم شرکت کردم؛ اما اصلا بهم مزه نداد. وقتی با م دربارۀ رمان‌هایی که خوندیم صحبت می‌کنیم نمی‌آم هرچی مقالۀ تخصصی در زمینۀ ادبیات داستانی خوندم براش تکرار کنم. راستش دیگه وقتی که با ن می‌رم کافه منچ بازی نمی‌کنم؛ چون اصلا بلد نیست و اون برد هم بی‌مزه می‌شه. از این نمونه‌ها کم نیست و غرض از گفتنش این نیست که نشون بدم خیلی فهمیده‌ام و اینجور حرفا، نه. قضیه همون بی‌مزه بودن تکرار بازی تو مرحلۀ قبله، اینکه جرئت کنم و برم مرحلۀ بالاتر، که اگر نرم و درگیر آزمون و خطا نشم چیزی یاد نمی‌گیرم. که اصلا مزه‌اش به همینه.

  • حورا رضایی
  • پنجشنبه ۱۶ فروردين ۹۷

16 بهمن 1369 تا 16 بهمن 1396

این روزها احساس می‌کنم که خدا بیشتر از همیشه هوام رو داره، ایده و قلم و کاغذ رو با هم بهم داده و می‌خواد ببینه چند مرده حلاجم و زندگیم رو چطور می‌نویسم. همیشه هوام رو داشته، تو تمام لحظات این 27 سال.
خدایا شکرت

  • حورا رضایی
  • دوشنبه ۱۶ بهمن ۹۶

تغییرات من زمان‌بره

دارم به این نتیجه می‌رسم که برای تغییر توی بعضی زمینه‌ها یا پذیرش کامل بعضی از تغییرات، معمولا احتیاج به زمان زیادی دارم. نمی‌دونم دلیلش چیه؟ اینکه باید همه یا بیشتر جنبه‌های مربوط رو بسنجم؟ کمال‌گرایی یا حساسیت زیاد در مورد پذیرش بعضی مسائل؟ یا تنبلی؟ 
نمی‌دونم چقدر با این حرفم موافق هستید، ولی تغییر نیاز به صرف انرژی داره. گاهی هم با خودش ترس داره، خب هرچی باشه قراره ناشناخته‌ها رو تجربه کنیم دیگه. گاهی هم می‌دونیم که موفقیت ما توی موقعیت جدید تضمین شده نیست. 
حالا از یه طرف دیگه، گاهی ورود به شرایط جدید، یا به عبارت بهتر وارد کردن تغییرات به زندگی روزمره‌مون، با هیجان همراهه. در واقع من در چنین شرایطی، در حالت دوگانه‌ای به سر می‌برم، که از یه طرف علاقه دارم  هیجان تجربیات جدید رو بچشم، از طرف دیگه به دلیلی، خیلی آروم پیش می‌رم. 

  • حورا رضایی
  • يكشنبه ۵ آذر ۹۶

در ستایش شک

از یه طرف مسیری رو میری که بهش باور داری و براش هزینه دادی، از طرف دیگه این شک مقدس لعنتی میاد که همه چیز رو خراب کنه. حالا دیگه نه می‌تونی مسیرت رو با همون ایمان قبلی ادامه بدی نه می‌تونی مسیر جدیدی پیدا کنی. 

به همین سادگی

اللّهم أجعل عاقبة أمورنا خیراً

  • حورا رضایی
  • چهارشنبه ۴ مرداد ۹۶

هر وقت 1

هر وقت توی سرمای سر سنگین دی و بهمن تونستی کسی رو دوست داشته باشی حرفه، و گرنه توی گلریزون اردیبهشت که همه عاشقن.

  • حورا رضایی
  • دوشنبه ۱۶ اسفند ۹۵

جای خالی

فکر می‌کنم همه توی زندگی یه جاهای خالی دارن، جای خالی افراد، اشیاء، احساسات، اتفاقات و..... حالا بعضیا اون جاهای خالی رو با مشابهشون پر می‌کنن، بعضیا هم اون رو خالی میذارن. صبر می‌کنن و تلاش خودشون رو به کار می‌بندن تا درست پُرِش کنن.

یه جای خالی‌هایی ارزش این صبر و تلاش رو داره، حداقلش اینه که خودت رو محک می‌زنی ببینی چقدر می‌تونی ارزش‌هات رو حفظ کنی.

 

  • حورا رضایی
  • جمعه ۲۹ بهمن ۹۵

گاهی اشتباه نکردن، اشتباهه

خوبه که چارچوب‌ها و برنامه‌هایی برای خودت داشته باشی، اما اگه یه وقتایی _ خواسته یا ناخواسته و درست یا نادرست _ اونا رو نادیده گرفتی، حد اقل این فایده رو داره که می‌بینی چقدر توی تعریف اون چارچوب‌ها و در مسیر اون برنامه‌ها درست عمل کردی. چقدر دیدت با تعصب بوده و چقدر باید تغییرشون بدی. می‌بینی که خارج شدن از مرزهای خودساخته، واقعا دنیای جدیدی بهت می‌ده یا تو رو از شناخت ناشناخته‌های مهم دنیای خودت دور می‌کنه؟

درسته که بیشتر اوقات ممکنه با ناراحتی همراه باشه، ولی مگه ناراحتی نمی‌تونه مفید باشه؟

کلا سخت نگیر، به جاش درس بگیر. پس به خودت فرصت تجربه و اشتباه بده. نمی‌دونم این جمله رو قبلا کجا خوندم (شاید هم مشابه‌اش رو خوندم) : اشتباه نکردن، اشتباهه. 

  • حورا رضایی
  • دوشنبه ۱۳ دی ۹۵
پیام‌های‌ کوتاه