تا جایی که من می‌دونم تعداد حورا رضایی‌های هم نسل من خیلی زیاد نیست. البته مشکل از فامیلیمون نیستا، اسممونه که جمعیتمون رو کم کرده. البته این اسم هم مقوله‌ی خاصی داره برای خودش. با انتخاب رشته‌ی دانشگاهیم، تلفظ اسمم به دو دسته‌ی اصلی تقسیم شد: خانواده، اقوام و اکثر دوستان قدیمی، من رو houra یا hoora صدا می‌کنن. عده‌ای از دوستان و همکلاسیان دانشگاه و کلاس زبان و خانواده‌هاشون hawra صدام می‌کنن. البته یه عده‌ی ناشناخته‌ای هم اهورا رو ترجیح می‌دن، که منو می‌بره تو عالم پسر بودن. و خیلی جالبه که هر کدوم از این تلفظا روی من تأثیر متفاوتی داره.
بگذریم. از میون این حوراء / حورا رضایی‌های کم تعداد، حد اقل یه نفرمون رفتیم سراغ زبان عربی. میگم حد اقل چون یکی از دوستان که دانشگاه تدریس می‌کنه، خبر داد که شاگردی هم اسم من داشته و من نپرسیدم ایشون شاگرد درسای عمومی بوده یا تخصصی.
خلاصه، کارشناسی رو تو دانشگاه خوارزمی زبان و ادبیات عربی خوندم و با یک سال فاصله، ارشد رو تو دانشگاه آزاد مترجمی عربی. تو چند تا شغل نامرتبط با رشته‌ام فعالیت کردم و آخرش هم پناه آوردم به همین مترجمی.
کلا به ادبیات داستانی علاقه دارم و گاهی هم از کتابام اینجا حرف می‌زنم. نمیگم کتاب رو به تلوزیون ترجیح میدم، چون با نفرتی که از تلوزیون دارم، تقریبا میشه گفت همه چیزو بهش ترجیح می‌دم.
گاهی هم فیلم می‌بینم، هم برای یادگیری، هم برای تفریح، هم برای تقویت زبان انگلیسی. ولی هنوز در موردش حرفی برای گفتن ندارم.
خب این چند خط درباره‌ی من بود، ولی خیلی هم درباره‌ی من نبود. شاید این صفحه بعدا بازنویسی بشه، همونطور که قبلا هم شده.