تجری الریاح بما لاتشتهی السفن

می‌گفت اگه با ر ازدواج کنم و اینجا بمونیم باید چادری بشم. بعد یهو بهم پرید که چی شده باز داری اون‌جوری می‌خندی؟ می‌گم دارم توی چادر تصورت می‌کنم. 

می‌گفت با امین‌پرداز صحبت کردم، شرایط تو برای... و... خیلی خوبه. بعدش نشستیم با هم کلی خیال‌پردازی کردیم و خندیدیم. 

می‌گفت... از نگرانی‌هاش می‌گفت، از امیدش و از آینده‌ای که از همیشه گنگ‌تر شده. منم یه چیزایی گفتم، گنگ‌تر، کم‌تر، سطحی‌تر؛ طوری‌که به احساس نرسه و اون دو ساعت رو خراب نکنه.

از آینده و کافه اومدیم بیرون و به واقعیت برگشتیم، اون رفت بشینه سر تمرینش توی فضای آزاد و منم رفتم به یکی از اتفاقای جذاب امسالم برسم. 

عنوان: بادها خلاف میل کشتی‌های می‌وزند. مصرعی از متنبی

  • حورا رضایی
  • پنجشنبه ۲۴ آبان ۹۷

0.249

1. خیلی وقته برای مشاوره پیش دکتر ی نرفتم، درواقع نمی‌تونم برم؛ چون قرار شد کاری رو انجام بدم و تا انجام ندادم وقت جدید نگیرم. منم هرطور فکر می‌کنم می‌بینم که با شرایط موجود این کار شدنی نیست؛ هرچند که با اصل قضیه کاملاً موافق بودم و هستم.

2. اول فکر کردم هیچ‌کدوم‌مون به تو خونه موندن من عادت نداریم، بعد متوجه شدم این منم که با این وضعیت هماهنگ نشدم. هانی از همون روزای اول چند مرتبه در روز این جملات رو تکرار می‌کنه: پاشو برو کار پیدا کن، عصرها برو کتابخونه، چرا انقدر خونه می‌مونی، این خودشیرین‌بازی‌ها رو تموم کن! جملۀ آخر بسیار تکان‌دهنده است؛ البته بعد از برخی اصطکاک‌های پیش‌اومده بیشتر احساس رضایت می‌کنه.

3. وقتی ناراحتی عزیزانم رو می‌بینم دیگه مدیریت افکارم خیلی راحت نیست، حالا اگر خودم باعثش شده باشم که دیگه بدتر. دربارۀ خط آخر مورد قبل این خیلی سخت‌تره.

4. یه سفارش ویرایش ترجمه دستمه که متن اصلی‌اش به زبان انگلیسیه. هرچی بیشتر جلو می‌رم بیشتر به این نتیجه می‌رسم یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های ترجمه تعهد بیش از اندازه به متن اصلیه. 

5. این شب‌ها هوا ابری‌تر از اونه که بیام خبر بارش شهابی بدم.

6. این جمله از کیه که ما برنامه‌ریزی کردن رو بیشتر از اجرا کردن برنامه دوست داریم؟ به‌نظرم خیلی درسته.

7. اینکه شخصیت‌شناسی من ضعیفه یا به عبارتی خیلی آدم‌شناس نیستم به جایی کشیده شده که برخی ویژگی‌های شخصیتی افراد رو بعد از تموم شدن رابطه می‌شناسم؛ البته تغییر شرایط خیلی تأثیر داره تو این قضیه. 

 

  • حورا رضایی
  • سه شنبه ۲۲ آبان ۹۷

0.472

همیشه گفتم کسی که توی عربی صرف فعل رو درست یاد بگیره برای یادگیری باقی‌اش مشکل چندانی نداره. دوران راهنمایی معلمی داشتیم که از یه جدول برای آموزش افعال استفاده می‌کرد و خیلی هم شیوۀ مؤثری بود به‌نظرم. یادمه خیلی تمرین می‌داد رو اون جدول و منم تقریباً همه‌اش رو انجام می‌دادم. کلاً عربی‌ام خوب بود، یعنی دو سال اول رو که 20 گرفته بودم و به‌نظرم یکی از ساده‌ترین درس‌ها بود که به‌هیچ‌وجه نمی‌شد با 20 گرفتن ازش ژست گرفت. شاد یکی از دلایلش این بود که قرآن درس ساده‌ای بود و تو مدرسه هم همیشه این دو تا رو به هم مرتبط می‌دونستن؛ یعنی اصلاً به چشم یه زبان جدید بهش نگاه نمی‌کردن، انگار که یه مهارت مذهبی باشه؛ حتی ذره‌ای به درس انگلیسی شباهت نداشت.

سال سوم راهنمایی امتحان‌ها نهایی بودن؛ 15 نمره برای برگه بود و پنج نمره هم کلاسی. اون سال قواعد عربی روی صرف فعل مضارع متمرکز بود؛ فکر کنم شش صیغۀ ماضی برای ترم اول بود، شش صیغۀ مخاطب و متکلم‌ها هم ترم دوم. برای دو نمره از اون پنج نمرۀ مزبور باید می‌رفتیم پای تخته و شش صیغه رو صرف می‌کردیم. هر کی رفت پای تخته یه جای کارش می‌لنگید. از خودم پرسیدم چرا هیچ‌کس از سه حرف اصلی جدیدی استفاده نمی‌کنه؟ شروع کردم برای خودم روی برگه یه فعل رو تمرین کردم که ریشۀ جدیدی داشته باشه. از شانس خوب یا بد معلم‌مون من رو آخرین نفر صدا کرد.

این معلم‌مون خیلی از من خوشش نمی‌اومد، احتمالاً علاوه بر ملاک‌های معیوب اخلاق و نمرۀ بالا ملاک دیگه‌ای برای دانش‌آموز خوب بودن داشته که من ازشون بی‌بهره بودم. حالا که فکر می‌کنم تقریباً تمام معلم‌های اون مدرسه این مدلی بودن، تو اون سه سال هیچ معلم محبوبی نداشتم و شاگر محبوب هیچ معلمی هم نبودم که خب به‌نطرم این مورد آخری یه ویژگی مثبت من بوده.

بگذریم، داشتم می‌گفتم، آخرین نفری بودم که رفتم پای تخته و شش تا صیغۀ مخاطب رو با همون ریشۀ جدید نوشتم و منتظر شدم دو نمرۀ کامل رو بگیرم. انقدری تمرین کرده بودم که تو دام صیغۀ 10 یا همون ین آخر مخاطب مؤنث نیفتم. علی ای حال معلم گفت که نمره‌ام رو کامل نگرفتم و از بچه‌ها خواست اشکال صرف فعلم رو پیدا کنن که خب هیچ‌کس چیزی پیدا نکرد. معلم هم اومد دست گذاشت رو همون صیغۀ 10. باز هیچ‌کس ایرادی پیدا نکرد. آخرش خودش اشکال اصلی رو گفت و همه‌مون رو راحت کرد، گفت بچه‌ها یعنی شما راضی هستید مینا (شاگر زرنگ کلاس‌مون بود) دو نمره‌اش رو کامل نگیره ولی حورا کامل بگیره؟ اون موقع بود که یه نفس راحت کشیدم، داشت کاری می‌کرد که به توانایی خودم تو این زمینه شک کنم. می‌دونی تقریباً به اون تبعیض عادت کرده بودم؛ ولی اینکه من رو از چشم خودم بندازن نه.

گفتم که خیلی از من خوشش نمی‌اومد؛ ولی اون سال هم عربی‌ام رو 20 شدم.

  • حورا رضایی
  • دوشنبه ۲۱ آبان ۹۷

بی‌فاصله - ویرایش رایانه‌ای

پیش‌حرفی: توی این نوشته خیلی مختصر از فاصلۀ کامل و بی‌فاصله حرف زدم، الان می‌خوام یه کم بیشتر دربارۀ بی‌فاصله تو محیط word بگم.

توی واژه‌پرداز word دو نوع بی‌فاصله داریم: استاندارد و غیر استاندارد.

بی‌فاصلۀ استاندارد چیه؟ بی‌فاصله‌ایه که با روشن بودن show/hide هیچ کاراکتری بین دو جزء به‌هم‌چسبیده نبینیم و با قرار گرفتن یک یا چند جزء اول توی انتهای سطر، یک یا چند جزء باقی‌مونده ابتدای سطر بعدی قرار نگیرن. گاهی این نیم‌فاصله توی کی‌برد سیستم تعریف شده؛ اما غالباً باید خودمون تعریفش کنیم. برای این کار این مسیر رو می‌ریم:

insert> symbol> more symbols> special characters> no-width optional break

اگه جلوی no-width optional break کلید میانبری تعریف نشده بود یا خواستیم کلید میانبر تعریف‌شده رو تغییر بدیم از اون پایین سمت چپ shortcut keyboard رو انتخاب می‌کنیم. اگر خواستیم کلید میانبر قبلی رو پاک کنیم، روی کلیدهایی که توی باکس current keys تعریف شده کلیک می‌کنیم و remove رو از اون پایین می‌زنیم. برای تعریف کردن کلید جدید هم توی باکس press new shortcut key کلیک می‌کنیم و با گرفتن کلیدهای موردنظر، میانبر جدیدمون رو انتخاب می‌کنیم و درنهایت از اون پایین assign رو می‌زنیم.

خب این از این. حالا نیم‌فاصلۀ غیر استاندارد چیه؟ دقیقاً برعکس همون تعریفی که برای استاندارد داشتیم؛ یعنی مثل اون سؤال‌های امتحانی که می‌گفت فرق فلان چیز با بهمان چیز چیه و ما یکی رو تعریف می‌کردیم و یه اما می‌نوشتیم بعد دقیقاً برعکس اولی رو برای دومی می‌نوشتیم.  

توی word دو تا بی‌فاصلۀ غیر استاندارد داریم؛ یکی چکشیه به این شکل ¬ و دیگری مربع‌درمربع که ایجاد هرکدوم راه مخصوص خودش رو داره. بی‌فاصلۀ چکشی یا optional hyphen رو کلید میانبر ctrl+- می‌سازه؛ اما مربعی یا zero width non-joiner وقتی به وجود می‌آد که با زبان انگلیسی توی متن فارسی بی‌فاصلۀ استادارد بذاریم.

حالا شما فکر کنید یه متن دست‌تون اومده و اول کار show/hide رو فعال می‌کنید ببینید متن چه وضعی داره. اینجاست که می‌گید یا صاحب صبر! متن تو هر سط حداقل ده بیست تا فاصلۀ غیر استاندارد داره. واقعاً توقع بی‌جاییه که ویراستار بشینه دونه‌دونه اینا رو درست کنه.

برای اصلاح فاصلۀ چکشی از این راه استفاده می‌کنیم:

ctrl+h رو می‌گیریم، توی فیلد find what کلیک می‌کنیم و از اون گزینۀ more پایین صفحه special رو باز می‌کنیم و روی optional hyphen کلیک می‌کنیم. برای پیدا کردن جایگزینش و پر کردن فیلد replace width همین مسیر رو می‌ریم فقط به‌جای مورد آخر، zero width non-joiner رو انتخاب می‌کنیم و درنهایت replace all رو می‌زنیم. الان می‌بینید که همۀ چکشی‌ها به مربعی تبدیل شدن.

برای اصلاح مربعی‌ها همون مسیر قبلی رو می‌ریم. گزینۀ آخری که برای find what انتخاب می‌کنیم zero width non-joiner هستش و توی replace width هم RTL mark رو می‌ذاریم و همون ماجرای replace all و این حرفا.

به این نکته توجه داشته باشید این برای وقتیه که هر دو نوع بی‌فاصلۀ غیر استاندارد توی متن باشه، اگر فقط چکشی بود دیگه نیازی نیست کار خودمون رو اضافه کنیم و همه رو به مربعی تبدیل کنیم؛ همون بار اول توی فیلد replace width، RTL mark رو می‌ذاریم و روی replace all کلیک می‌کنیم.

یک اخطار بسیار جدی: قبل از استفاده از این فرمان حتماً یه کپی از فایل‌تون بگیرید؛ چون بارها برای من پیش اومده که بعد از اجرای این فرمان بعضی از کلمات به هم چسبیدن.

یک اخطار بسیار جدی دیگه: این فرمان رو ابتدای کار بدید تا اگه مشکل اخطار قبل پیش اومد، طی ویرایش کلمات رو از هم جدا کنید.

البته این رو هم بگم، متنی دست من بود که هرقدر برای اصلاح بی‌فاصلۀ مربعی فرمان می‌دادم و بعد از کار فایل رو می‌بستم، دفعۀ بعدی که بازش می‌کردم دوباره سرجاشون بودم. چند خط بالاتر عرض کردم توقع بی‌جاییه که ویرایستار دونه‌دونه اینا رو درست کنم، الان خدمت‌تون عرض می‌کنم در این مورد کاملاً باجا هستش؛ چون این هم بخشی از کارشه.

پی‌نوشت بسیار مهم: دفعۀ پیش فراموش کردم بگم که ویرایش رایانه‌ای رو سر کلاس استاد مرتضی فکوری یاد گرفتم؛ ولی متأسفانه هیچ نشانی اینترنتی ازشون ندارم که روی اسم‌شون لینک بذارم. این رو گفتم چون نوشتۀ قبلی‌ام دربارۀ ویرایش رایانه‌ای کامل کپی شده بود و هیچ اسمی از ایشون نیومده بود.

  • حورا رضایی
  • جمعه ۱۸ آبان ۹۷

خسته نباشم، خسته نباشیم

ده دقیقه بیشتره که این صدای ضربات کوتاه و پی‌درپی می‌آد و من تازه الان فهمیدم که این صدای بارونه. دیر فهمیدم چون فکرم درگیره؛ درگیر خودم، درگیر یه سری انرژ منفی، درگیر این مفاهیم: نمی‌شه، نمی‌ذارن، نمی‌خوام، نمی‌خوان، نتونستن، نتونستیم، کم تونستم، نرسیدم... نرسیدم.

این جملۀ تکراری دویدن و نرسیدن، همون قدر که تکراریه دردآور هم هست. حالا من دارم به روی خودم نمی‌آرم، مدتیه بی‌خیالم، حتی الکی‌خوشم گاهی؛ اما اینا باعث نمی‌شه منکر وضعیت موجودم بشم. حالا باز می‌خوام دویدن رو شروع کنم. با افراد کمی درباره‌اش صحبت کردم ولی انگار همون تعداد کم هم با سوگیری حرف می‌زنن؛ دستۀ اول: اصلاً اینجا دویدن فایده‌ای نداره، لعنت به اونایی که این حال و روز رو برامون ساختن. دستۀ دوم: اصلاً اونجا دویدن فایده‌ای نداره، لعنت به اونایی که این فکر رو می‌اندازن تو سر مردم. و هیچ‌کس نمی‌گه اصلاً چرا می‌خوای بدویی؟ می‌خوای به کجا برسی؟ می‌خوا چه مدلی بدویی؟ اصلاً تو چرا انقدر همیشه داری به این در و اون در می‌زنی؟ چرا آروم و قرار نداری؟ چرا نمی‌بینی که این کم رسیدن یا نرسیدنه داره یه سبک زندگی می‌شه؟

و من می‌تونم با هر کدوم از این سؤال‌ها هزار بار بخندم و هزار بار اشک بریزم.

پی‌نوشت: نمی‌دونم این اتفاقیه یا از سر بی‌تفاوتیه یا کاملاً هوشمندانه است که خواننده‌های اینجا وقتی می‌بینن ارسال نظر بسته است، نظر خصوصی نمی‌فرستن؛ خودم فکر می‌کنم دلیلش همون مورد آخره. به هر حال متشکرم.

  • حورا رضایی
  • پنجشنبه ۱۷ آبان ۹۷

بدون عنوان

بالاخره به این بینش می‌رسیم که طول عمر دعای خیر نیست.

  • حورا رضایی
  • پنجشنبه ۱۷ آبان ۹۷

0.184

توی جمعی بودم و چند نفر داشتن دربارۀ مزه داشتن خواب صبح توی روزای سرد حرف می‌زدن و اینکه تو این روزا دل‌شون می‌خواد توی رختخواب بمونن و سر کار نرن. گفتم ولی من فکر می‌کنم مزۀ اون خواب به بیدار شدن و طولانی نبودنشه، خب این روزای خودم رو دارم می‌بینم دیگه؛ ولی هیچ‌کدوم‌شون با نظرم موافق نبودن. برای حرفم مصداق‌های بیشتری داشتم ولی اونجا جای گفتنش نبود.

خوندن یه شعر، صحبت کوتاه با یه دوست که بینش هم سکوت معنی‌دار زیاده، خوردن یه تکه شیرینی، گوش دادن به یه آهنگ توی رادیو، دیدن یه شهاب تو آسمون، در آغوش گرفتن یه عزیز، بو کردن گل مورد علاقه و... اینا بعضی از لذت‌هایی هستن که به‌نظرم به‌خاطر ادامه‌دار نبودن مزه می‌دن. شاید دلت بخواد بعضی‌هاش تا آخرین لحظۀ زندگی‌ات ادامه داشته باشه؛ ولی باید پذیرفت که این نه شدنیه نه دل‌پذیر.

شاید به‌خاطر همین مدیریت لذته که از سال 88 تا الآن فقط سه بار فیلم 1900 رو دیدم، امسال اصلاً این آهنگ رو گوش ندادم، گذاشتم چایگاه یه افرادی مخصوص به خودشون باقی بمونه و یه حرف‌هایی رو هنوز به هیچ‌کس نگفتم.

 

  • حورا رضایی
  • پنجشنبه ۱۷ آبان ۹۷

0.352

اینکه عینکم چطور شکست ماجرای جالبی داره که تعریفش می‌مونه برای بعداً؛ اما این متن دربارۀ تجربۀ دیروزمه. بیشتر از یه سال بود که نرفته بودم معاینۀ چشم، این خراب شدن عینک بهونه‌ای شد برم ببینم اوضاع و احوال چشمم چطوره. بعد از اینکه مثل همیشه پشت اون دستگاهه نشستم و اون خونهه واضح و تار شد و بعدش جهت همۀ Eها رو درست گفتم، دکتر گفت یه قطره می‌ریزم توی چشمات و بعدش دوباره معاینه می‌کنم که یه‌وقت عضلات چشمت انحراف نداشته باشه. منم تو دلم گفتم چه باحال، تا حالا تو چشمم قطره نریختم. هیچی دیگه منشی اومد بالاسرم که قطره رو بریزه گفت برای فردا کلاسی، کاری چیزی که نداری، آخه تا فردا نزدیک رو تار می‌بینی. تو یه لحظه مرور کردم که قرار بود ویرایش یه کتاب رو شروع کنم و تا حالا هم کلی تأخیر داشته، به یه مؤلف پیام دادم که دربارۀ کارش صحبت کنیم، قراره اینجا مطلب بنویسم و... . گفتم کار که دارم اما چه می‌شه کرد، بریزید دیگه؛ البته داشتم با خودم فکر می‌کردم خب مگه قراره چقدر تار ببینم؟ بالاخره یه‌ذره فاصله می‌گیرم از صفحه نمایش و درست می‌شه دیگه.

چند دقیقه گذشت و دیدم ای دل غافل، نزدیکم داره تار و تارتر می‌شه. فقط رسیدم به خواهرم پیام بدم و بگم قضیه چیه. حالت عجیبی بود؛ نمی‌تونستم توی گوشی هیچ نوشته‌ای رو بخونم، اما سرم رو که بالا می‌گرفتم همه‌چی عادی بود.

علی ای حال بدون هیچ مشکلی برگشتم خونه؛ ولی هیچ کاری نمی‌تونستم انجام بدم. موقعیت اعصاب‌خوردکنی بود؛ خطوط کف دستم محو بود، نمی‌فهمیدم لقمه‌ای که نزدیک دهنمه چه شکلیه، هیچ فعالیتی هم نمی‌تونستم انجام بدم، چه مفید چه غیرش؛ گوشی و لپ‌تاپ تعطیل، درس و کار و کتاب هم که هیچی، فقط می‌موند گزینۀ خواب. خب حقیقت امر اینه که خوابم کوتاه بود و نتونستم متوجه بشم دید نزدیکم تو خواب چطوره.

تو همین حال و اوضاع به این فکر افتادم گاهی ما نمی‌تونیم تا یه‌وجبی صورت‌مون رو درست ببینیم و فقط چشم‌مون به اون دور دورا هستش؛ در اصل یه وقتایی نمی‌تونیم، یه وقتایی هم نمی‌خوایم.

خدا رو شکر شمارۀ چشمم تغییر نکرده بود، هیچ مشکلی هم نداشت.

 

  • حورا رضایی
  • چهارشنبه ۱۶ آبان ۹۷

0.238

دور هم نشستیم و داریم از قدیم حرف می‌زنیم، از بچگی‌مون. می‌گم من به‌شکل عجیبی برای بزرگ شدن عجله داشتم، برای مدرسه رفتن، برای هجده‌سالگی به بعد و جالب اینه که الآن هم اصلاً دلم نمی‌خواد به گذشته برگردم و هنوز هم برای آینده یه‌کَمَکی شوق‌وذوق دارم؛ تنها دلتنگی‌ام برای عزیزانی هستش که از دست‌شون دادم.

ناشناخته‌ها به‌خاطر ناشناخته بودن‌شون جذابن و به‌نظرم همینه که من رو به آینده علاقه‌مند می‌کنه. خب مطمئناً زندگی من طوری نیست که هر روز توش یه اتفاق جدید و پیش‌بینی‌نشده بیفته، حتی چند تا از اتفاق‌های مهم زندگی‌ام رو هم قبل از افتادن‌ با خواب‌هام فهمیدم؛ اما مگه کِیف زندگی به تغییرات آهسته‌اش نیست؟ همین‌هایی که هر روز پیش می‌آد؛ مثل بالا رفتن مهارت توی یه زمینۀ خاص، پیش بردن یه هدف، ایجاد رابطه‌های جدید، تمرین برای ایجاد یه ویژگی خوب یا تغییر یه ویژگی بد و...

یه بار هانی می‌گفت یکی از دوستام همین که یه رمان رو می‌خره آخرش رو می‌خونه. بهش گفتم خب آخرش که خیلی مهم نیست، مهم اون اتفاقاتی هستش که آخرش رو ساخته. حتی شاید اون رمان، گره و قلۀ خاصی نداشته باشه که آخرش باز بشه و فقط بخواد یه سری مسائل روزمره رو از دید شخصیت‌ها روایت کنه؛ مثل زندگی.

راستش من زندگی رو همین‌طور می‌پسندم؛ روبه‌جلو، با تصمیم‌هایی که باعث می‌شن حتی تجربه‌های نو هم برام هیجان‌های اغراق‌آمیز نداشته باشن و با اتفاقاتی که آخرش مشخص نباشه و من رو به چالش بکشونه.

  • حورا رضایی
  • دوشنبه ۱۴ آبان ۹۷

0.211

به‌نظرم یکی از عجایب زندگی اینه که ویژگی‌های مثبت و منفی دیگران رو ساده می‌پذیریم ولی به خودمون که می‌رسه می‌شیم سخت‌گیرترین فرد عالم. از اشتباهات دیگران ساده می‌گذریم اما گاهی سال‌ها طول می‌کشه که یه اشتباه خودمون رو ببخشیم.

حالا یکی از مشکلات من اینه که نسبت به دیگران خوش‌بین‌تر از خودم هستم. تو طول زندگی کوهی از اشتباهات کوچیک رو به دوش می‌کشم و هر روز چندتاش که بی‌هوا افتاده زمین رو برمی‌دارم و می‌گیرم تو دستم تا بیشتر جلوی چشمم باشه.

 توی عربی یه ضرب‌المثل هست که می‌گه ضِغْثٌ علی الإبالة؛ تقریباً معنی‌اش این می‌شه که یه پر کاه روی یه خرمن قرار بگیره؛ معنی کنایی‌اش هم می‌شه بلا پشت بلا اومدن و معادل فارسی‌اش هم می‌شه قوزِ بالای قوز.

من برای این بارکشی اشتباهاتم ـ که حقیقتاً بعضی‌هاش هم اشتباه نیست و خودم می‌دونم ـ از همین عبارت ضغث علی الإبالة استفاده می‌کنم.

امروز کلی با خودم کلنجار رفتم تا دو تا از این موارد نسبتاً سبک رو نادیده بگیرم، بعضی از ویژگی‌های خودم رو بپذیرم، گاهی خودم رو ببخشم و از تصمیم‌های کوچیکم نترسم (یکی از ویژگی‌هام اینه که برای تصمیم‌های بزرگم خیلی راحت و با اعتمادبه‌نفس عمل می‌کنم، اما تصمیم‌های کوچیک مایۀ عذابم هستن)؛ اما خب چند دقیقۀ پیش دوباره به همون حالت قبل برگشتم.

  • حورا رضایی
  • جمعه ۱۱ آبان ۹۷