و با هیچ‌کسم میل سخن نیست

این دلتنگی‌ هم از اون دردهای بد روزگاره‌ها، یه جای خالی که همه‌چی رو می‌بلعه، سیاه‌چاله‌طور؛ همین‌قدر کلیشه‌ای. انگار که روحت چنگ بندازه به گلوت و جونت بیفته به خودخوری. بدمصب موی آدم رو سفید می‌کنه و روزگارش رو سیاه. از اون دردهاییه که آدم دلش نمی‌آد حتی واسه دشمنش بخواد. اون‌وقت من حیرونم که چطوز دانشمندها هنوز کشف نکردن که همین درده که مادر همۀ دردهاست. بغضیه که هرچقدر گریه بشه آروم نمی‌شه؛ ولی می‌دونی... یه وقت‌هایی آدم انقدر دلتنگی به کام خودش می‌ریزه که...

  • حورا رضایی
  • جمعه ۱۷ اسفند ۹۷

نلی

جرئت نداشت به پتی سانسر برگردد، شاید چون خیلی هوسش را داشت. به نحوه‌ی فکر کردن خودش به نلی بدگمان و متوجه خطر بود.

پیش او به کنترل رفتار خود نیاز نداشت، راحت بود. پیچیدگی‌های میدانچه‌ی سباستین‌ـ‌دواز ناپدید می‌شد و اهمیت خود را از دست می‌داد، یا به نظر عجیب می‌رسید. 

اگر جلو خودش را نمی‌گرفت بالاخره به ماندن در آنجا عادت می‌کرد و هر بار میلش می‌کشید مشروب می‌خورد و عشقبازی با نلی را می‌چشید.1 

متن بالا داره دربارۀ شخصیت مرد داستان، امیل بوئن، که یه پیرمرد هفتادو سه‌ساله است، صحبت می‌کنه. 

همین‌طور که داشتم این متن رو می‌خوندم یهو متوجه شدم دارم خودم رو جای نلی می‌ذارم و فکر می‌کنم از اینکه امیل دوباره نیومده سراغم ناراحت یا دلخور می‌شم یا نه؟ اینکه بعد از چند سال بیای کافۀ آدم و مثل قدیم‌ها ـ به رغم پیری مثل قدیم‌ها ـ تفریح کنی و بعدش دیگه پیدات نشه، ناراحت‌کننده است یا نه؟

از اینکه خودم رو جای زنی می‌ذارم که نه تو زمانۀ من زندگی کرده، نه هم‌سن منه، نه عادات و افکار و فرهنگش مثل منه و تنها شباهتش با من اینه که او هم زنه برام خیلی عجیب نیست، حتی اگه این زن همسرِ کافه‌داری توی فرانسه باشه که گاهی توی آشپزخونه با مشتری‌های مردش می‌خوابه، اما گوشۀ خودش یا به‌قول نویسنده خلوت خودش رو هم حفظ کرده بود. اینکه خودم رو جای این شخص بذارم برام عجیب نیست، همیشه گفتم، ما زن‌ها هم یه راهبه توی خودمون داریم هم یه روسپی، فقط باید ببینیم به کدوم یکی چه جهتی می‌دیم؛ البته این تفاوت خصلت‌ها رو توی ابعاد دیگه هم دیدم که اینجا جای گفتنش نیست. 

می‌گفتم، از این تعجب می‌کنم که توی ذهنم خودم رو به‌عنوان یکی از طرفین رابطه می‌بینم و چند تا عکس‌العمل مختلف رو متصور می‌شم. ممکنه ناراحت بشم؛ نه به این خاطر که بگم طرف اومد حالش رو برد و رفت که رفت، نه، به این خاطر که یه دوست، یه دوست دیگه رو نادیده می‌گیره، نمی‌تونم بگم از یاد می‌بره، چون اگه از یاد برده بود بعد از چند سال دوباره برنمی‌گشت همین‌جا؛ اما اینکه می‌گم نادیده می‌گیره منظورم تمام جنبه‌هاست. شاید هم اصلاً کَکَم نگزه؛ خب هرچی باشه فقط امیل نبوده که، کلی مشتری این مدلی داشتم دیگه، به این رفتن و برنگشتن‌ها عادت دارم لابد. شاید هم فقط به روی خودم نیارم... 


1. گربه، ژرژ سیمنون، ترجمۀ ناهید فروغان، نشر نیلوفر.

  • حورا رضایی
  • دوشنبه ۱۳ اسفند ۹۷

منِ پرسشگر

- اصلاً دوستم داری؟

- معلومه، تو مادر بچه‌هامی.

وسط یه جمله از یه کتاب که هیچ ربطی هم به این دیالوگ نداشت دوباره یادش افتادم؛ دیالوگی که توی فیلم‌ها و داستان‌ها و معاشرت‌های زیادی تکرار شده. الان سؤالم اینه که واقعاً این جمله می‌تونه نشون‌دهندۀ مهر و محبت باشه یا صرفاً یه نگاه ابزاریه؟ البته می‌شه جای طرفین سؤال هم عوض بشه؛ ولی باز هم سؤال من همونه.

پی‌نوشت: باور کنید وقتی این سؤال به ذهنم رسید اصلاً به فکر روز مادر نبودم.

  • حورا رضایی
  • دوشنبه ۶ اسفند ۹۷

0.206

و چنین آمده است که اجنۀ خانگی برای جذب توجه بانوان خانه‌دار و رفعت‌بخشی به جایگاه خود در خانه‌ها به رب‌النوع خانه‌داری حمله کردند. رب‌النوع خانه‌داری در جنون جن‌زدگی تشریفات نویی به آیین نوروزی افزود از این قرار که پیش از ورود به سال نوی خورشیدی، خانه و کاشانه رفت‌وروب شود تا پلیدی‌ها به سال جدید وارد نشود.

بانوان این مرز و بوم که اجنۀ خانگی را بزرگ‌ترین پلیدی در خانۀ خود می‌دانستند، در نخستین گام آن‌ها را از خانه‌ها بیرون کردند. اجنۀ خانگی که از این پیشامد سخت برآشفته بودند تمام اِف وُردهایی که در ذهن داشتند نثار یکدیگر کردن و خانواده‌های آن مرز و بوم را نفرین کردند که دشواری این آیین تا پابرجا بودن آن، دامن‌گیرشان شود و از آن رهایی نیابند. و چنین شد.1

از شوخی گذشته، اگه از خونه فاصله نداریم، زمانش رو داریم یا می‌تونیم زمانش رو جور کنیم، به خانم‌های خونه یا حتی آقایونی که این وظیفه رو به‌ عهده گرفتن کمک کنیم. نذاریم روزمرگی باعث فراموشی بشه و یه نفر همۀ این بار رو به دوش بکشه. خب دیگه من از منبر بیام پایین، اینجا خیلی سفته، طفلی این واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند.


1. واقعاً توقع دارید این مطلب جایی آمده باشد؟ شوخی می‌کنید؟

  • حورا رضایی
  • شنبه ۴ اسفند ۹۷

0.096

حَفَظَك الله. خدا نگه‌دارت باشه.

ساعَدَك الله. خدا یاورت باشه.

دُمتُم في رعایةِ الله. در پناه خدا باشید.

توی زبان عربی یه اسلوب دعایی هست که فعل دعایی به‌صورت ماضی می‌آد؛ می‌گن باور به اینکه خداوند از قبل دعا رو مستجاب کرده باعث پدید اومدن این اسلوبه. من چنین چیزی رو توی زبان فارسی ندیدم.

آدم‌ها می‌رن، شاید اندیشه‌هاشون رو بسپرن به کلمات و برن. و بعد، با گذر زمان این اندیشه‌ها نیروی کلمات رو بالا می‌برن و می‌شن یه منبع انرژی برای آدم‌ها. 

نگاه کن؛ انگار این کلمات هم قدرت‌شون از ما بیشتره، هم ایمان‌شون.

  • حورا رضایی
  • يكشنبه ۲۸ بهمن ۹۷

ارجاع پانوشت - ویرایش رایانه‌ای

خب این کاملاً واضحه که متن در زبانی که حالت نوشتاری‌اش از راست به چپه باید راست‌نویس باشه و برعکسش، برعکس. حالا این توضیح واضحات برای چی بود؟ برای اینکه این قضیه رو باید برای خط جداکنندۀ پانوشت هم در نظر بگیریم؛ یعنی اگه متن پانوشت از چپ به راسته، خط هم از چپ به راست باشه و اگه برعکسه، برعکس. گاهی پانوشت‌ها هر دو حالت رو دارن که باتوجه به شیوه‌نامه‌ها باید جهت خط رو تعیین کرد. تا جایی که عقل من قد می‌ده یکی از این حالت‌ها پیش می‌آد:

1. یا دست‌تون توی تنظیم خط جداکننده بازه که در این صورت من پیشنهاد می‌کنم یه خط ممتد بذارید که با تغییر زبان پانوشت دغدغۀ عوض کردن جهت خط رو نداشته باشید.

2. یا بهتون می‌گن فرقی نداره متن پانوشت به چه زبانی باشه، باید همه رو راست‌نویس یا چپ‌نویس کنید که این هم راحته.

3. اما سخت‌ترین حالت اینه که بهتون می‌گن با توجه به زبان اولین پاورقی جهت خط رو انتخاب کنید که هنوز توی word راهی براش پیدا نکردم؛ تنها چیزی که به نظرم می‌رسه اینه که سفارش‌دهنده، خودتون یا کسی رو که شیوه‌نامه رو بهتون داده، متقاعد کنید که یکی از دو راه بالا رو انتخاب کنید؛ البته بنده اولی رو ترجیح می‌دم.

خب حالا اصلاً چطور این خط جداکننده رو تغییر بدیم؟ به‌سادگی.

1. از زبونۀ view روی گزینۀ draft کلیک کنید. توی متن اصلی روی عدد تُک1 کلیک کنید تا پایین صفحه یه بخش جدید باز بشه.

2. اون کشویی که سمت چپ می‌بینید رو باز کنید و footnote separator رو انتخاب کنید.

3. روی خط جداکننده کلیک کنید، بعد برید بالای صفحه، زبونۀ home، از قسمت paragraph جهت خط رو تغییر بدید.

اگر می‌خواید خط رو به خط ممتد تبدیل کنید بعد از اینکه روی خط جداکننده کلیک کردید، پاکش کنید. بعد دوباره از همون زبونۀ home قسمت paragraph، bottom border رو باز کنید، بعد یه خط ممتد افقی انتخاب کنید؛ بدین صورت.

4. اگه خط ممتد انتخاب کردید و پشیمون شدید چی؟ به همین روش خط جداکننده رو پاک کنید، بعد shift+j رو تا به اندازۀ دل‌خواه برسید بگیرید و جهتش رو هم هرطور صلاح دونستید انتخاب کنید.

5. دوباره برید زبونۀ view و print layout رو انتخاب کنید.

و تمام.

 خب حالا که و تمام، یه چند تا نکته دربارۀ مرتب کردن پانوشت‌ها بگم.

1. این پانوشت‌های طفلی همیشه از یادها فراموش می‌شن، خب متن اصلی با فونت IRNazanin نوشته شده، این پانوشت بیچاره چی داشت که فونتش باید همون Calibri Body بمونه؟ سایزش هم یه‌دست نباشه؟ تازه justify هم نشه؟

2. بعد از عدد ارجاع توی پانوشت باید نقطه داشته باشه و بعد نقطه هم یه فاصلۀ کامل با متن اصلی داریم.

3. برای اینکه عدد با متن پانوشت توی یه سطح قرار بگیره، یعنی این‌جوری نباشه، ctrl+a می‌گیریم،یه بار روی superscript کلیک می‌کنیم تا این‌جوری بشه.

یه نکتۀ دیگه هم بگم، غالباً عدد رفرنس‌ها توی هر صفحه از اول شروع می‌شه. این رو چطور تنظیم کنیم؟ می‌ریم تو زبونۀ references و روی اون فلش کوچک سمت راست بخش footnotes کلیک می‌کنیم تا باز بشه. یه نیمچه صفحه باز می‌شه، از تو کشوی numbering گزینۀ restart each page رو انتخاب می‌کنیم و بعدش هم apply رو می‌زنیم.

نه دیگه واقعاً تمام، فقط پاورقی همین متن مونده. امیدوارم مفید بوده باشه.


1. وقتی ctrl+alt+f رو می‌گیریم تا عدد ارجاع پانوشت‌مون بیفته، یه عدد توی متن اصلی به همون شماره می‌افته دیگه، به اون می‌گن عدد تُک.

  • حورا رضایی
  • شنبه ۲۷ بهمن ۹۷

با تأخیر... تبریک

نشسته بودم داشتم عکس‌های یه صفحه رو بالاوپایین می‌کردم که یهو احساسش کردم؛ یه لحظه از این‌همه ضعف، احساس قدرت کردم و این یه لحظه ادامه‌دار شد. 

از این‌همه زمین خوردن و دوباره پا شدن با علم به اینکه دوباره زمین می‌خورم. از باورهایی که پاشون موندم با اینکه کمتر کسی پاشون می‌موند، و حالا پای شکستن‌شون هم موندم با اینکه کمتر کسی پاشون مونده. از اعتمادی که به خودم داشتم و باعث شد اعتماد دیگران رو هم جلب کنم، از دوباره ساختن اعتمادهایی که بهش شک شده.

از سماجتم روی بعضی انتخاب‌ها که فقط برای خودم لذت‌بخش بودن و دست کشیدن از تلاش برای چیزهایی که می‌دونستم چیزی جز لذت‌ نداشتن.

از اینکه وقتی از شرایطم یا تصمیم‌هام صحبت می‌کردم، همه بهم می‌گفتن این رو هم در نظر بگیر که تو دختری؛ ولی من هیچ‌وقت برای تصمیم‌گیری و آنالیز شرایطم چنین چیزی رو در نظر نمی‌گرفتم.

ولی واقعیت اینه که من دخترم، و توی جامعه‌ای زندگی می‌کنم که نذاشته هیچ‌وقت با جنسیتم کنار بیام. یاد حرف هیفاء بیطار می‌افتم که گفته بود: «واقعاً توی خاورمیانه زن بودن سخته». واقعیت اینه که من دخترم، دختری که چند سالی هست که دو تا مشکل جسمی‌اش مادر شدنش رو نشونه رفتن و معلوم نیست بالاخره به هدف می‌زنن یا نه، و داره آروم‌آروم باهاش کنار می‌آد.

احساس قدرت می‌کنم به‌خاطر نقابی که گاهی به صورتم می‌ذارم. به‌خاطر ریسک‌هایی که می‌کنم. به‌خاطر پذیرفتن بعضی از اشتباهاتم و عذرخواهی. به‌خاطر اینکه گاهی یادم می‌مونه که قدردان باشم. به‌خاطر تلاش‌هایی که احتمال می‌دادم نتیجه نده، ولی نتونستم ازشون دست بکشم. 

به‌خاطر اینکه وقتی همه گفتن تو که همه‌چی‌ات سر جاشه دیگه چی می‌خوای؟ از خودم راضی نشدم و آروم نگرفتم. به‌خاطر اینکه پای تنها انتخاب احساسی زندگی‌ام، یعنی ادبیات، موندم... با تمام سختی‌هاش.

ولی بیشتر از همه به‌خاطر اینکه الان تمام دردها، بغض‌ها، سؤال‌ها، اشک‌ها، تردیدها، ناامیدی‌ها و نرسیدن‌ها با تمام توان سرجاشون وایسادن و من هم همچنان سر جام وایسادم. و این وسط بالاخره احساس می‌کنم که کمی خودم رو دوست دارم و این بهم احساس قدرت می‌ده؛ هرچند مقطعی و کم‌زور. توی همۀ این ناامیدی‌ها یه امیدی سر بیرون آورده که شاید این هم هدیۀ امسال خدا بهم باشه تا نذاره مزۀ از اول شروع کردن، سختی از نو ساختن و درک پایدار نبودن رو از یاد ببرم. 

بله، با تأخیر می‌گم... تولدم مبارک. 

  • حورا رضایی
  • جمعه ۲۶ بهمن ۹۷

یه کاری کردید که جدی‌جدی به زبون بیام... اه

واقعاً وبلاگ‌نویسی رو یه بازی وبلاگی می‌دونید یا این دومینوی پایین کشیدن کرکرۀ وبلاگ‌هاتون با صفحۀ سفید نیم‌خطی ـ البته درصورتی که ما رو لایق بدونید ـ یه بازی وبلاگی جدیده؟

حقیقتاً باعث می‌شه آدم به مهاجرت فکر کنه. آدم رو از دوستی‌های دیجیتال دل‌زده نکنید سر جدتون.

 

  • حورا رضایی
  • پنجشنبه ۲۵ بهمن ۹۷

دیگه توی دنیا به چی اعتماده؟

گفته بودم که آلبوم شهر دیوونۀ احسان خواجه‌امیری رو پیش‌خرید کردم، دو روز بعدش، یعنی 3 بهمن، ایمیل اومد که پاشو بیا دانلودش کن دیگه، منم پاشدم رفتم دانلودش کنم دیگه.

خب حقیقتاً باورش سخت بود برام. با هانی چند تا ترانه رو از وسط راه اسکیپ کردیم که به بعدی برسیم. خیلی کلنجار رفتم به خودم بقبولونم که خواستن ضعف ترانه‌ها رو با قدرت خوانندگی آقای خواننده بپوشونن و این هیچ‌چی از ارزش‌های وی کم نمی‌کنه؛ ولی واقعیت اینه که از نظر من این بزرگ‌ترین ضعف آقای خواننده است که این ترانه‌ها رو خونده. یعنی اصلاً کی باورش می‌شه که این آلبوم جدیدترین اثر از خوانندۀ آلبوم یه خاطره از فردا باشه؟

هیچ‌چی دیگه، برگشتم سمت هانی و این حقیقت تلخ رو به زبون آوردم که خواسته با سلیقۀ غالب نسل جدید بخونه؛ متأسفانه هانی هم تأیید کرد. 

یعنی خیالم راحت بود که هیچ‌کدوم از تِرَک‌ها اون‌قدر قوی نیست که بدونی باید بااحتیاط بهش نزدیک شی. فقط ترانۀ وقتی می‌خندی شبیه کارهای خواجه‌امیریه و الان سه روزه نتونستم آهنگ پلیرم رو تغییر بدم.

 

چی بگم آخه؟ آخه تو خوانندۀ موردعلاقۀ من بودی... 

  • حورا رضایی
  • سه شنبه ۲۳ بهمن ۹۷

به مناسبت فردا

ستاد امام با بلندگو لغو اعلامیه‌های فرمانداری نظامی (منع رفت‌وآمد) را در سطح تهران اعلام کردند.1

تصور کنید رهبری امشب راهپیمایی فردا رو لغو کنند. چه اتفاقی می‌افته؟

لطفاً از مصلحت نظام و موقعیت‌های استراتژیک و... حرف نزنید؛ این صرفاً یه تصوره. 


1. منبع

  • حورا رضایی
  • يكشنبه ۲۱ بهمن ۹۷