کاوشگر خورشیدی پارکر

کاوشگر خورشیدی پارکر قراره تابستان امسال سفر خودش رو به سمت خورشید شروع کنه؛ در سال 2017 نام این مأموریت تغییر کرد و برای اولین بار به نام یکی از دانشمندان زنده نام‌گذاری شد؛ یوجین پارکر دانشمندیه که در سال 1950 بادهای خورشیدی رو کشف کرد و خب به نظرم این انتخاب خیلی خوب بوده.

این کاوشگر هفت سال بعد از پرتاب، گردش خودش در مدار خورشید رو شروع می‌کنه و با قرار گرفتن در فاصلۀ 6.2 میلیون کیلومتری از خورشید، هفت مرتبه از هر کاوشگر دیگری که فرستاده شده به خورشید نزدیک‌تر خواهد بود. یعنی ببینید چه سازه‌ای طراحی و ساخته شده که قراره توی اون محیط سوزان دوام بیاره؛ البته فقط حرارت و نور نیست، ولی الان که به ستاره‌ام نگاه می‌کنم فقط همینا به ذهنم می‌رسه :D

هدف پارکر از این ماموریت بررسی جریان گرما و انرژی در تاج خورشید و بررسی علت سرعت گرفتن و دور شدن ذرات باردار از سطح خورشیده (خدا شاهده این جمله رو عینا از این سایت برداشتم تا بهتر قضیه رو توضیح بدم).

و اما چه کاری از دست ما برمی‌آد؟ راستش دیگه کاری از دست ما برنمی‌آد فقط باید دعا کنیم و تا فردا (یعنی 7 اردیبهشت)  بریم تو سایت کاوشگر خورشیدی پارکر و نام و نام خانوادگی خودمون رو ثبت کنیم تا برسه به دست خورشید.

ای نامی که می‌روی به سویش از جانب من ببوس رویش؛ یعنی داغ‌ترین بوسۀ ممکن می‌شه‌ها.

منابع:

سایت کاوشگر خورشیدی پارکر

سایت هواپیما

سایت آسمان‌نما

و از همه مهم‌تر جلسۀ فروردین ماه باشگاه نجوم تهران

  • حورا رضایی
  • پنجشنبه ۶ ارديبهشت ۹۷

4 اردیبهشت 97

حرف اضافه: فردا آزمون عملی ویرایش دارم، امیدوارم خوب بشه. می‌شه.

امروز با تلگرام موسسه داشتم با یه عزیزی دربارۀ همکاری صحبت می‌کردم، حالش رو که پرسیدم گفت خدا رو شکر، از خوب بهترم؛ و من احساس کردم این همه حال خوب از کاریه که با علاقه و پشتکار به اینجا رسونده.

دیروز یکی از مشتری‌ها بهم گفت یه ادارۀ دولتی دنبال یه ویراستار متعهد و محجبه با مدرک ادبیاته؛ منم اصلا به روی خودم نیاوردم و گفتم براتون پرس‌وجو می‌کنم. احساس دختری رو داشتم که دلش پیش کسی گیره و تو ذهنش آینده‌اش رو با اون می‌بینه، یهو یه خواستگار براش می‌آد که خیلی دخترای دیگه آرزوشونه.

پی‌نوشت: والا این پیوندهای وبلاگ تزئینی نیستن :/

  • حورا رضایی
  • سه شنبه ۴ ارديبهشت ۹۷

3 اردیبهشت 97

راستش خیلی دوست ندارم شخصی بنویسم؛ اما دیدم اگه بخوام همینطور پیش برم اصلا نمی‌نویسم. این شد که گفتم حداقل با اتفاقای سادۀ روزمره اینجا رو به‌روز کنم.

حرف‌های روزمره: شنبه رفتم پیش استاد ش و کل ناامیدیم رو توی یه سؤال نشون دادم؛ صادقانه بگم زود وا دادم. از نیمۀ بهمن توی مؤسسه مشغول کار شدم و تقریبا تمام این مدت اوضاع سفارش‌ها همین‌طور بود. بدیش اینجاست که فرداش (یعنی دیروز) ظهر یه کار خوب بهمون دادن، شب که اومدم خونه یکی از مشتری‌ها که عید کارش رو انجام می‌دادم یه کار دیگه داد، امروز صبح هم یه سفارش دیگه داشتیم که دیگه استاد سپردش به خانم گ. یعنی اگه فقط یه روز دندون رو جیگرم می‌ذاشتم... بگذریم. 

حرف از کتاب: پیرمرد و دریا رو چند روز پیش تموم کردم؛ خیلی خوب بود. اگر خواستید بخونید توصیه می‌کنم ترجمۀ نجف دریابندری رو بگیرید. شخصیت‌پردازی کتاب و بیان نویسنده قوی‌تر از اون چیزیه که فکرش رو می‌کردم، هرچی نباشه همینگویه‌ها. امروز یه رمان عربی رو شروع کردم که پارسال از نمایشگاه خریده بودم؛ داستانش عجیب، عجیب و عجیبه. فعلا فقط اسم کتاب و نویسنده رو می‌گم، باقیش باشه وقتی که کامل خوندمش: عزازیل نوشتۀ یوسف زیدان.

  • حورا رضایی
  • دوشنبه ۳ ارديبهشت ۹۷

از رؤیاهایت برایم بگو

حرف چندانی برای گفتن به دیگران ندارم؛ یعنی در این ساعت شب ندارم، وگرنه چهارشنبه بعد از مدت‌ها به جلسۀ باشگاه نجوم تهران رفتم و کلی موضوع جالب یادداشت کردم که به امید خدا ازشون می‌نویسم. داشتم می‌گفتم، حرف چندانی برای دیگران ندارم؛ اما خودم به این برون‌ریزی افکار خیلی احتیاج دارم.

کم نبودن اتفاقات مهم و غیرمهمی که خواب‌هام جلوتر خبر وقوعشون رو بهم رسوندن؛ از فوت مرحوم مامان‌جونم و رتبۀ کنکور سراسری گرفته، تا اتفاقات پیش پا افتاده‌ای مثل رسیدن مهمون سر زده. این بین خواب‌هایی هستند که شاید بی‌مفهوم باشن، شاید حرفی برای گفتن نداشته باشن و خبر از چیزی ندن؛ اما حس خاصی بهشون دارم؛ این روزها حس خواب‌هام فرق کرده، شده شبیه همون خواب ساده و عجیبی که سال 91 یا 92 دیدم.

بیشترین تأثیر خواب‌هام رو زندگیم وقتیه که نمی‌تونم تشخیص بدم اتفاقاتی که در اون لحظه داره پیش می‌آد رو واقعا قبلا تو خواب دیدم یا این فقط یه تصوره؟ و اگر دیدم چه اتفاقی بعدش می‌افته؟ اوج این حالت رو توی یکی از روزای تیر 94 تجربه کردم؛ اون موقع توی یه دفتر مالیاتی کار می‌کردم و به خاطر اظهارنامه‌ها سرمون حسابی شلوغ بود. اصلا نمی‌تونستم روی کارم تمرکز کنم و تمام افراد و اتفاقات برام آشنا بودن؛ از طرف دیگه هربار به این حس فکر می‌کردم دچار حالت تهوع می‌شدم. بگذریم.

شاید بهتر بود این نوشته رو رمزدار می‌کردم یا اصلا منتشرش نمی‌کردم؛ ولی خب شایدم بد نباشه این حرف‌های اضافه گفته بشن.

* عنوان: نام رمانی از سیدنی شلدون   

  • حورا رضایی
  • جمعه ۳۱ فروردين ۹۷

آیا شعارها شعار باقی می‌مانند؟

امروز که داشتم از مؤسسه برمی‌گشتم خونه یکی از دانشجوهایی که سفارش‌هاش رو انجام می‌دادم زنگ زد؛ دانشجوی ارشد ادبیات فارسیه و بعد از چندبار صحبت که قبلا داشتیم متوجه شدم همون دانشگاهی درس می‌خونه که من ارشد رو گذروندم. امروز فهمیدم واحدهای عربیشون رو یکی از اساتید ضعیف گروه عربی تدریس می‌کنه و همون داستان‌هایی رو که به ورودی‌های 94 مترجمی عربی داده بود ترجمه کنن، به این ورودی‌های ادبیات فارسی هم داده برای ترجمه؛ بگذریم از اینکه این واحد درسی برای این رشته اصلا نباید به این صورت و در این سطح تدریس بشه و بگذریم از اینکه انقدر سطح استاد مزبور پایین بود که برای همین ترجمه‌ها کلی ازش اشتباه می‌گرفتیم، عرض من اینه که خب تو که بی‌سواد و تن‌پرور هستی، چرا حداقل یه‌ذره خلاقیت به خرج نمی‌دی که یه سری داستان جدید به بچه‌ها بدی برای ترجمه؟

از طرف دیگه یکی از اساتید گروه خودشون گفته استادهایی که بهتون کارهای پژوهشی می‌‌دن اصلا اونا رو نمی‌خونن، وقت و انرژیتون رو برای این کارهای نذارید، بدید بیرون براتون انجام بدن. 

اما موضوعی که فکر من رو مشغول کرده اینه که نمی‌تونم خودم رو خارج از این چرخۀ بیمار ببینم؛ شاید دیگری این دید رو نداشته باشه و با روی باز چنین سفارش‌هایی رو انجام بدن (همونطور که خودم انجام می‌دادم)؛ ولی دیگه انجامش برام راحت نیست (حتی اگه به پولش نیاز داشته باشم). حالا دیگه وقت عمله. 

  • حورا رضایی
  • سه شنبه ۲۸ فروردين ۹۷

چند نکتۀ ویرایشی

پیش از حرف اصلی: دلیل نوشتن این مطلب نوشته‌های دوستانی است که مرتب وبلاگشون رو به‌روز می‌کنند و غالباً هم از خوندن نوشته‌هاشون لذت می‌برم؛ ولی حیفم می‌آد که بعضی نکات ساده رو رعایت نمی‌کنند و ظاهر نوشته‌هاشون به خوبی محتواشون نیست. لطفاً نگید حالا دو ساعت سر کلاس ویراستاری نشستی و چهارتا نقطه و ویرگول پاشیدی تو متن فکر کردی خبریه :D والا نیتم خیره.

حرف اصلی:

  • فاصله: فاصلۀ بین کلمات یا یکه یا صفر که بهش بی‌فاصله و فاصلۀ کامل هم می‌گیم (بحث فاصله و نیم‌فاصله و بی‌فاصله اینجا مطرح نیست)؛ مثلاً می استمراری فاصله‌اش با فعل صفره، همین‌طور بی پیشوندی، ی در ـه‌ی ـ هرچند از نظر فرهنگستان شکل صحیحش ـۀ یا ۀ است ـ و های جمع؛ مثال‌هاشون به‌ترتیب عبارت‌اند از: می‌روم، بی‌دردسر، همه‌ی و کتاب‌ها. برای ایجاد بی‌فاصله در واژه‌پرداز word می‌تونید کلید میانبر دلخواه خودتون رو تعریف کنید؛ اما در فضای وب می‌تونید از کلیدهای ctrl+shift+2 یا alt+0157 استفاده کنید. 
  • نشانه‌های بازدارنده: یعنی ، ؛ : . ! ؟ و ... که فاصله‌شون با کاراکتر قبلی صفر و با کاراکتر بعدی یکه. 
  • نشانه‌های دربرگیرنده: یعنی ( ) { } « » [ ] که فاصلۀ نشانه‌های آغازی با کاراکتر قبل از خودش یک و با بعد از خودش صفره، نشانه‌های پایانی دقیقا برعکس این هستند؛ یعنی فاصله‌شون با کاراکترهای قبل از خودشون صفر و با بعد از خودشون یکه. 
  • اً: تنوین نصب فقط برای کلماتی که ریشۀ عربی دارند استفاده می‌شه؛ مثل لطفاً، دقیقاً، اشتباهاً، شخصاً و... پس نمی‌تونیم به انتهای کلمات غیرعربی اضافه‌اش کنیم و کلماتی مثل گاهاً، خواهشاً، تلفناً و... اشتباه هستند. یه مورد دیگه اینکه این کلمات رو اصلا نمی‌شه به صورت فارسی‌شده نوشت، قطعا و حتما نوشتن قطعن و حتمن اشتباهه.
  • یه سری غلط‌های املایی هست که خیلی رایجه مثل نزری یا گزاشتم و... من خودم برای انتخاب کلمات یا چک کردن املای صحیحشون خیلی از سایت واژه‌یاب استفاده می‌کنم؛ سایت بسیار خوبیه و اصلا نیازی به تعریف من نداره؛ مثلا شما اگه کلمۀ عصبیت رو چک کنید می‌بینید معنی‌اش عصبانیت نیست، تعصبه.
  • دیگه داستان غم‌انگیز ب، ت، چ، س، طُ لوس، ن، ی رو تکرار نمی‌کنم؛ فردوسی خدا بیامرز اگر زنده بود و این فاجعه رو می‌دید می‌گفت که عجم زله کردی بدین پارسی. 

 امیدوارم مفید بوده باشه.

  • حورا رضایی
  • جمعه ۱۷ فروردين ۹۷

تکرار بازی تو مرحلۀ قبل

چند وقت پیش که رفته بودم تو گروه ترجمه، یه مسابقۀ ترجمه گذاشته بودن که واقعا ساده بود، منم شرکت کردم؛ اما اصلا بهم مزه نداد. وقتی با م دربارۀ رمان‌هایی که خوندیم صحبت می‌کنیم نمی‌آم هرچی مقالۀ تخصصی در زمینۀ ادبیات داستانی خوندم براش تکرار کنم. راستش دیگه وقتی که با ن می‌رم کافه منچ بازی نمی‌کنم؛ چون اصلا بلد نیست و اون برد هم بی‌مزه می‌شه. از این نمونه‌ها کم نیست و غرض از گفتنش این نیست که نشون بدم خیلی فهمیده‌ام و اینجور حرفا، نه. قضیه همون بی‌مزه بودن تکرار بازی تو مرحلۀ قبله، اینکه جرئت کنم و برم مرحلۀ بالاتر، که اگر نرم و درگیر آزمون و خطا نشم چیزی یاد نمی‌گیرم. که اصلا مزه‌اش به همینه.

  • حورا رضایی
  • پنجشنبه ۱۶ فروردين ۹۷

قهوه‌ی سرد آقای نویسنده

 

دیدید یه وقتایی با خوردن اتفاقی بادام تلخ چه حالی به آدم دست می‌ده؟ می‌خوای یه چیزی بخوری که زودتر اون طعم از بین بره، اما جرئتش رو نداری که دوباره بادام برداری؛ برای من قضیۀ قهوه‌ی سرد آقای نویسنده همین‌طور بود. الآن نه می‌تونم برم سراغ یه رمان ایرانی، نه می‌تونم این طعم تلخ رو تحمل کنم.

دربارۀ داستان بگم؛ رمانتیک لوس، جنایی آبکی، روایت متوسط، شخصیت‌پردازی افتضاح و معمای بی‌مزه‌ای که آخرش طرح شده بود؛ حتی غلط رایج هم داشت: همزاد پنداری. همزاد پنداری؟ واقعا تا کی قراره اشتباهات نویسنده رو بندازیم گردن بی‌سوادی شخصیت‌ها؟ به نظرم برای کتابی که به چاپ چهل و سوم رسیده، وجود چنین غلط‌هایی خیلی بده. تنها فایده‌ای که این کتاب می‌تونه داشته باشه استفاده از برخی جملاتش برای به‌روز کردن کانال تلگرام یا صفحۀ اینستاگرامه. این تحلیل مختصر منه و حیفم می‌آد بیشتر از این براش وقت بذارم؛ اما اگر شما نظر دیگه‌ای دارید خوشحال می‌شم اینجا مطرح کنید. 

آقای نویسنده رمانتون به عنوان یه رمان ایرانی تلخ و گس بود، درست مثل قهوه‌تون.

  • حورا رضایی
  • شنبه ۱۱ فروردين ۹۷

1 فروردین 1397

اولین سفارش ویراستاریم امروز تموم شد؛ خیلی کند بودم، فصل آخرش توی روزهای اول سفرم بود و انقدر سرگرمش بودم که تا چند دقیقه پیش از تحویل سال زمان دقیق تحویل سال رو هم نمی‌دونستم، اما خیلی خوشحالم؛ جالبه که این سفارش رو پیش از کتابی که برای کارآموزی گرفته بودم به سرانجام رسوندم و اون کتاب رو هم تا پایان تعطیلات باید تموم کنم. 

به‌کار بستن تکنیک‌هایی که پیشتر به صورت تئوری یادگرفتم و یادگیری مسائل جدید حین کار برام خیلی لذ‌ت‌بخشه و خیلی از چیزهایی که یاد می‌گیرم توی ترجمه هم به کارم می‌آد. نمی‌دونم شما هم در زمینۀ کار خودتون این حس خوب رو تجربه کردید یا نه؟

با این حال فعلا قصد ندارم نوشته‌های قدیمی‌ وبلاگم (به جز ترجمه‌هام) رو اصلاح کنم، راستش بدم نمی‌آد تغییر نوع نوشتارم جلوی چشمم باشه. 

پی‌نوشت: دوستان کسی می‌دونه چطور می‌شه اعداد رو توی نوشته‌های بیان فارسی کرد؟

 

  • حورا رضایی
  • چهارشنبه ۱ فروردين ۹۷

کدوم شخصیت در کدوم داستان؟

می‌دونم این سوال تکراریه، اما، دوست داشتم منم از خواننده‌های وبلاگم بپرسم که دلتون می‌خواد جای کدوم شخصیت از کدوم داستان باشید؟ اگه دوست دارید در این باره یه مقدار هم توضیح بدید.

این هم به شناختن دید شما نسبت به شخصیت داستان کمک می‌کنه هم خودش نوعی معرفی و پیشنهاد کتاب برای خرید بهاره است.

من خودم دوست داشتم جای شخصیت ماری توی عقاید یک دلقک باشم.

  • حورا رضایی
  • جمعه ۱۸ اسفند ۹۶